حسین کوهی کرمانی، نسیم صبا

گذری بر قبور مشاهیر خفته در ملک ری

 حسین کوهی کرمانی؛ شاعر، محقق و مدیر روزنامه نسیم صبا به سال 1270 شمسی در روستای "کوه باداموئیه" کرمان متولد شد. در همان روستا خواندن و نوشتن را آموخت و سپس به کرمان رفت و چندی در کلاس درس حاج شیخ حسین واعظ کرمانی شرکت کرد. کوهی در کرمان شعر می‌گفت و به خاطر صدای خوشی که داشت، تعزیه‌خوانی هم می‌کرد به همین دلیل لقب "عندلیب" داشت. به دلیل تنگ‌دستی و فقر مدتی به کار سیگارپیچی مشغول شد؛ اما این کار هرگز او را راضی نمی‌کرد؛ بنابراین در سال 1300 شمسی به تهران عزیمت کرد و در روزنامه "شفق سرخ" علی دشتی مشغول به کار شد اما به دلیل مشاجره‌ای که بین آنها رخ داد، کوهی دیگر با او همکاری نکرد و خود در صدد انتشار روزنامه‌ای موسوم به "نیسم صبا" برآمد. حبیب یغمایی بدون بردن نام روزنامه و مدیر آن در مجله یغما در مورد علت این اختلاف چنین می‌گوید: "کوهی در یکی از جراید معروف طهران خدمت می‌کرد. روزی مدیر روزنامه به‌دستور طبیب می‌بایست نمک میوه بخورد. به کوهی چند قران می‌دهد که نمک بخرد. کوهی چند من نمک معمولی خریداری می‌کند. مدیر روزنامه بی‌این‌که نمک را ببیند می‌گوید آن را در آب حل کن و بیاور. کوهی نمک را در سطلی پر آب حل می‌کند و به اطاق مدیر می‌برد. مدیر روزنامه که خود مردی تندخوی و عصبانی بوده از این رفتار چنان خشمگین و برافروخته می‌شود که به قصد زدن کوهی او را تعقیب می‌کند. کوهی به خیابان می‌دود و مدیر در پی او... بعد از از این واقعه بود که حسین کوهی خود امتیاز روزنامه گرفت."1
روزنامه ادبی، فکاهی و اجتماعی نسیم صبا نخستین بار در فروردین ماه سال 1302 شمسی و پس از آن در سال‌های 1303 و 1304 و 1320،1305، 1324،1322 شمسی (نگارنده در اسناد کتابخانه مجلس شورای اسلامی این شماره ها را به صاحب امتیازی کوهی مشاهده کرده ام) هرچند به‌طور ناپیوسته منتشر شد. او همواره از نمایندگان اقلیت مجلس جانبداری می‌کرد و بیش از همه دوستدار ملک الشعرا بهار و از طرفداران سرسخت مدرس بود. سال 1306 او دستگیر شد و به زندان افتاد و در مدت سه شبانه روز قصد داشتند به زور و به هر نحو ممکن از او اقرار بگیرند چنانکه خودش می‌گوید: "جوانی که تا آن روز ندیده بودم با من روبرو کردند آن جوان می‌گفت که من و زعیم و ملک الشعرا به زور و عنف با آن جوان عمل منافی عفت کردیم... ولی من تمام شداید را تحمل کردم."2
"با آغاز حکومت پهلوی تا سال 1309 شمسی گهگاه نسیم صبا انتشار می یافت و در سال 1309 تعطیل شد و کوهی به استخدام وزارت معارف درآمد و به شغل معلمی، پژوهش در فرهنگ عامه و کتاب نویسی مشغول شد."3  از سال 1311 تا 1313 شمسی کوهی، روزنامه نسیم صبا را این بار به شیوه ادبی منتشر کرد و از مرام تند سیاسی و انتقادی سال‌های نخستین انتشار آن دست برداشت تا اینکه روزنامه تعطیل شد.
"در حدود سال 1316 به پایمردی مرحوم ملک الشعرای بهار کوهی متاهل شد و خانه‌ای محقر در کوچه پشت مسجد سپهسالار اجاره کرد که تا آخر عمر در آنجا بود... در این اواخر در بعضی محافل او را می‌دیدم که دخترش با او بود و معلوم می‌شد به زحمت فرزندداری افتاده است". "کوهی به آراستگی لباس نه عادت داشت و نه اعتنا، در نجابت و صفای طبع و پاک نهادی و حسن عهد در خور احترام بود و نیکامردا که با مسکنت و بینوایی بسازد و بدین پایه به فرهنگ مملکتش خدمت کند."4

کوهی و پایان زندگی
«کوهی در حدود شصت و اندی سال داشت و در زمستان سال 1337 وفات یافت. تجلیلی در مرگش نشد زیرا که بی‌عنوان بود! نماینده‌ای از وزارت فرهنگ و چند تن از کارمندان مجلس شورا که با وی دوست بودند بخاکش سپردند.(کجا؟)»5 این صحبت‌های حبیب یغمایی در مجله یغما سال 1348، است که از دوستان کوهی است و نمی‌داند مزار او کجاست! و سئوال این‌جاست که چطور حبیب یغمایی مدیر مجله یغما، حسین کوهی کرمانی را که چند دوره مدیر روزنامه نسیم صبا، نویسنده کتاب‌های گوناگون به ویژه کتاب ارزشمند هفتصد ترانه از ترانه‌های روستایی ایران که به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده است را بی‌عنوان می‌داند؟! البته شاید حبیب یغمایی عنوان را پست و مقام و وزارت می‌داند که کوهی نداشت. نه با عنوان کسی که روزنامه‌نگار و نویسنده عرصه فرهنگ است! نگارنده ده سال پیش مزار و آرامگاه او را با همیاری یکی از متولیان پیر گورستان یافتم که در فاصله چند متری از دیوار غربی آرامگاه ابن بابویه (شیخ صدوق) قرار داشت. جایی که در طرح شبستان، با گودبرداری و شکستن بسیاری از قبور، سنگ مزار او نیز شکسته و نابود شد. روی سنگ مزارش نوشته شده بود: حسین کوهی کرمانی مدیر روزنامه نسیم صبا و عجیب‌تر آنکه چطور حبیب یغمایی در شرحی از کوهی کرمانی در مجله یغما سال 1348، با عنوان «داستان دوستان» از آرامگاه او که در آن زمان تنها 10 سال از مرگ او گذشته بود اظهار بی‌اطلاعی می‌کند!

شرح ملاقات نسیم صبا از نسیم شمال
در شماره 25، 18حوت (اسفند) سال 1302، نسیم صبا از شرح ملاقات با سید اشرف الدین گیلانی مدیر روزنامه نسیم شمال در دارالمجانین چنین نوشته شده است [طبق این سند او از سال 1302 شمسی در تیمارستان بوده است نه از سال 1306 که بسیاری از منابع در شرح زندگانی او نوشته‌اند]
«چون می‌خواستیم که آقای اشرف الدین مدیر جریده نسیم شمال را ملاقات کنیم وارد حیاط کوچکی شدیم که سه اطاق داشت و بالای دربهای هر کدام از اتاق‌ها تابلویی بود که کلمات ذیل را نوشته بودند تاریخ ورود... اسم... نمره...
در یکی از اتاق‌ها که آقای اشرف الدین سکنا داشت دو طرف رختخواب بالنسبه پاکیزه افتاده و در یکی از رختخواب‌ها آقای اشرف الدین خوابیده بودند که به مجرد دیدن ما نشستند. پس از آنکه آقای کوهی خودشان و مرا معرفی کردند آقای اشرف الدین پرسیدند: عده جرائدی که در تهران منتشر می‌شود به پنجاه می‌رسد؟ آقای کوهی توضیحات لازمه را دادند. پس از کمی سکوت از من سئوال کردند اهل کجائید؟ پس از شناختن، گفتند: من در نجف مرحوم آقا شیخ زین العابدین مازندرانی را ملاقات کرده‌ام و شمه از اوصاف ایشان بیان کردند.»7 و در ادامه از شاه می‌گوید که چرا به فکر مردم باشد وقتی می‌تواند در هوای آزاد با سفر به اروپا خوش بگذراند که هوای آزادی بهتر از هوای دارالمجانین است. صحبت‌های او آنقدر هوشیارانه است که باورت نمی‌شود سیداشرف الدین دیوانه شده باشد و از دیدار و صحبت‌های او با حسین کوهی کرمانی و جعفر حائری یکی از نویسندگان نسیم صبا می‌توان نتیجه گرفت که به‌راستی به او نسبت جنون زدند تا اینگونه او را راهی دارالمجانین کنند.